چشمانم را باز میکنم، به آسمان می نگرم تورا میبینم.....
به دشت نگاه میکنم همه تویی
گنجشک های روی درخت خانه مان هم تویی.......
به هر سو نگاه میکنم تورا میبینم ای بخشنده مهربان.
میایی با هم حرف بزنیم؟
برویم ی گوشه ی دنج
من و تو...
وقتی تو باشی هیچ غمی نیست
وقتی تو باشی غصه ها را حل میکنم در فنجان چای و سر میکشم یک نفس...
اصلن حرف برای چه بزنیم؟
با تو بودن آنقدر کافی هست که همه ی حرفهای دنیا
بر میگردند سر جایشان در دفترهای شعر و خاطره.
راستی آدم های نالان را می بینی؟
میخواهم فریاد کنم ای توووو
چشمانت را ببند!
لازم نیست داد بزنی تا گوش آسمان را کر کنی
فقط کافیست اشاره کنی
و یا نه...
فقط در ذهنت بیاور حرف دلت را
میبینی آرزویت را؟
همان قاصدکی ست که میرود بالا
و آن دست های اوست که آنرا میگیرد و میخواند و جواب میدهد
ای عزیز حنان!
پریشان ترازقاصدک...ما را در سایت پریشان ترازقاصدک دنبال میکنید
برچسب: تورامیبینم,تورامیبینم و هردم, نویسنده: بازدید: 82